می دونستم خوبی ولی نه تا این حد! - تاریخ: 1396/2/23 ساعت: 18:29
بالاخره بعد از هزار و یک خواستنی که نتوانستن بود، امسال برای اولین بار نمایشگاه کتاب تهران را تجربه کردم؛ یک تجربه ی دوست داشتنی. برای کسی که کتاب جزء لذتهای اصلی زندگی اش باشد، حتی قدم زدن میان این همه کتاب هم دلچسب است! آن قدر که هنوز بیست و چها
وقتی فایده ای نداره غصه خوردن واسه چی؟؟؟؟ - تاریخ: 1396/2/21 ساعت: 18:59
مطمئن نیستم اما فکر می کنم بدترین چیز در زندگی این است که زخم عمیقی روی روحت بگذارند که گاهی عفونت کند و تو را تا پای مرگ ببرد، گاهی فقط درد داشته باشد و مجبور باشی بی صدا اشک بریزی و گاهی اذیتت نکند ولی بدانی هست و هر لحظه ممکن است دوباره سر باز کند. لعنت به آنها که این زخمها را به روح آدم می زنند.
دکتری که باش (4): تحصیل کرده بودن (لزوما) چه چیز نیست؟ - تاریخ: 1396/2/18 ساعت: 23:22
۱. پول پارو کردن ۲. بلافاصله سر کار رفتن ۳. شغل عالی داشتن ۴. پشت میز نشستن و دستور دادن ۵. بلافاصله جواب مثبت گرفتن از مطلوب دارای شرایط عالی/ صف کشیدن طالبان دلباخته با اوضاع از همه نظر عالی ۶. سرشار شدن از اطلاعات در حیطه معارف مربوط به رشته تحصی
... کاندیدای خوبی نمی شدم! - تاریخ: 1396/2/18 ساعت: 23:22
هیچ وقت نتوانستم برای اثبات خوب بودن خودم، کسی را خراب کنم. هیچ وقت از آدمها برای بالا رفتنم نردبان نساختم. گاهی بدی های خودم را کمرنگ کردم یا نادیده گرفتم اما هیچ وقت خوبی هایم را و بدیهای دیگران را جار نزدم و خوبیهایی کسانی که دوستشان نداشتم را م
نیمه خصوصی نوشت (11): ما پنج نفر بودیم - تاریخ: 1396/2/18 ساعت: 23:22
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
برای عاشق تر شدن، یک گل شمعدونی بسه - تاریخ: 1396/2/7 ساعت: 11:46
+ عنوان: برگرفته از آهنگ خنده زورکی رضا صادقی
تجدید نظر - تاریخ: 1396/2/5 ساعت: 22:40
خدا جان! می شود بی خیال حذف و اضافه همه آپشنهای پیشنهادی برای همجنس ها و غیرهمجنسهایم بشوی و فقط بیایی و این آپشن یک رو نبودن را از سیستم همه ی ما حذف کنی؟! لطفا؟! + یک رو نبودن شامل دروغگویی، تظاهر، ریا، کنایه زدن، مخفی کاری و... می شود!
ولی... - تاریخ: 1396/2/5 ساعت: 22:40
۱. گاهی لحظه هایی در زندگی ات هست که اصلا به زندگی تو نمی آید... ولی هست! ۲. هیچ چیز در وجود آدمها نمی میرد. فقط خاموش می شوند؛ سکوت می کنند و بعد ناگهان یک روز...
هر چند کلنجار... نه! بی فایده بود! - تاریخ: 1396/2/5 ساعت: 22:40
تو هیچ وقت آن سکوت را تجربه کرده ای که تلخ بود و وحشی؟! +عنوان مصرعی است از جلیل صفربیگی + =)
به همه رمز می دهم جز استاد راهنمایم!!! - تاریخ: 1396/2/5 ساعت: 22:40
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
می رسم با تو به خانه از خیابانی که "هست"! - تاریخ: 1396/2/5 ساعت: 22:40
تا حالا شده وقتی داری از اتاقت به آشپزخانه میروی تا برای خودت دمنوش درست کنی، یک دفعه حس عجیبی از دلت رد بشود و خانه، همان خانه معمولی همیشگی، یک جور خاصی به چشمت بیاید و همان جا وسط هال بایستی، چند بار دور خودت بچرخی و با یک لبخند گل و گشاد همه چیز را برانداز کنی؛ طوری که انگار اولین بار است آنجا ر
مرسی خدا! - تاریخ: 1396/2/5 ساعت: 22:40
&) - تاریخ: 1396/2/5 ساعت: 22:40
- «خدایا من خیلی بیچاره م! هیشکی باهام بازی نمی کنه. خدایا منو از اینا بگیر بده به یکی که باهام بازی کنه»!!! نیایش یک کودک 4/5 ساله، ده دقیقه بعد از پایان یک بازی دو ساعته!!!
4=2*2 - تاریخ: 1396/2/5 ساعت: 22:40
راستش را بخواهید دو دو تا چهار تای من به این جا رسید که بهتر است دست کم برای مدتی دست از وبلاگ نویسی بردارم و کنج عزلت برگزینم. وقتی به بعضی از دوستان دوست داشتنی وبلاگی ام فکر می کنم، که با رفتنم دیگر ندارمشان، دلم می گیرد. نمی دانم با تعطیل شدن وبلاگ،تکلیف حرفهایی که ناگهان جرقه می زنند و این
و اما وبلاگ.... - تاریخ: 1396/2/5 ساعت: 22:40
1. برنامه ای برای برگشتن به فضای مجازی نداشتم؛ حرفی هم برای نوشتن نبود و شاید اگر لطف دوستان مهربانم نبود، عطای وبلاگ نویسی را به لقایش بخشیده بودم. دوستهای مهربان و دوست داشتنی ام: پریسا، نازلی، دختر خوب، هوپ، حمیده، فاطمه و غزل مرسی که هستید و باعث می شوید باشم! 2. وبلاگ نویسها در حیطه صداقت به
آزمایشی هم قبول است - تاریخ: 1396/2/5 ساعت: 22:40
اصلا بیا برای همیشه هم نه -صرفاً یک مدت کوتاه، آن هم به طور آزمایشی- فقط آپشن دروغ را... حذف هم نه... غیرفعال کن؛ ببین خودت هم از این دنیای جدید بیشتر خوشت نمی آید؟؟؟!!!
به: بهار - تاریخ: 1396/1/12 ساعت: 7:11
I had no time to hate, because The grave would hinder me, And life was not so ample I Could finish enmity. Nor had I time to love; but since Some industry must be, The little toil of love, I thought, Was large enough for me. فرصتی برای نفرت نیست، که مرگ دست و پایم را بسته
از گنجه دلت، یک بقچه آرزو بردار... - تاریخ: 1396/1/12 ساعت: 7:11
همیشه در شب آرزوها، حس می کنم آن آدم رویایی قصه ها هستم که یک پری دریایی یا چه می دانم، غول چراغ جادو یا هر کس دیگری، جلوی چشمش ظاهر شده و از او خواسته آرزوهایش را بگوید. از او هم رویایی تر. من می توانم بیش از سه آرزو، حتی بی نهایت آرزو داشته باشم و اجابت کننده من می تواند همه آنها را برآورده کند
تا باد چنین بادا - تاریخ: 1396/1/5 ساعت: 8:23
بسم الله الرحمن الرحیم =) برخلاف بیشتر کسانی که می شناسم، من عاشق عید نوروزم! از کوچه و خیابانهای شلوغ پلوغ، از بوی تازگی و نشاط، از خریدهای دقیقه نودی، از عطر شب بوهایی که تمام ساختمان خانه را پر کرده است، از تماشای سبزها و ماهی گلی های جلوی مغازه ها، از درختهای پرشکوفه و خلاصه از همه چیزهایی که ش
=) - تاریخ: 1396/1/5 ساعت: 8:23

برچسب‌های محبوب

میشه کنج حرمت گوشه قلب من باشه | please listen | هزار حرف نگفته | یازده دو صفر