با موضوعی به اسم «زن دوم»، «ازدواج مجدد»، «هوودار شدن»، «دو تا شدن شلوار» یا هر چه که اسمش را بگذارید، وقتی آشنا شدم که کلاس دوم دبستان بودم! آن موقع یکی از خانمهای فامیل، که برای من خدای مهربانی و خوبی بود، تازه وضع حمل کرده و دچار افسردگی پس از زایمان شده بود. شوهر نامردش هم که از دوران بارداری همسر، با دختر نوجوانی که تجربه یک ازدواج ناموفق را داشت دوست شده بود، از این فرصت استفاده کرد و با این دختر ازدواج کرد. خب طبیعتاً آن زمان من خیلی چیزها را نمی فهمیدم، ولی حدس می زنم ریشه بسیاری از جهتگیریهایم در رابطه با جنس مخالف و ازدواج در همین اتفاق ریشه دارد. با این وجود، حالا که سالها از آن ماجرا گذشته است و من دیگر آن کودک خردسال نیستم و تجربه های بیشتری دارم، می توانم از دیدگاه دیگری هم به این مساله نگاه کنم و جنبه های دیگر آن را هم ببینم.
اولین چیزی که در این رابطه برایم اهمیت دارد بعد مذهبی آن است. حتی وقتی یک مرد غیرمذهبی تجدید فراش می کند، معمولا از این جمله که این حق شرعی و قانونی او است و خلاف شرع نکرده است برای توجیه کار خود استفاده می کند. در حالی که این حرف چه از طرف مذهبیها و چه غیرمذهبی ها، نه تنها توجیه خوبی نیست که عذر بدتر از گناه هم هست.
به نظر من همین که آیه 3 سوره نساء می گوید: «اگر می ترسید عدالت را رعایت نکنید تنها به یک همسر اکتفا کنید» نشان می دهد ازدواج مجدد آن قدرها هم که سوء استفاده کننده ها تظاهر می کنند حق مسلم هر مردی نیست و فقط به ارضای غرایز بی حد و حساب و کنترل نشدنی مردها نظر ندارد (ببخشید که این طور می گویم؛ این توجیهی است که همه ما شنیده ایم!). حتی نگفته است اگر مطمئن شدید قادر به رعایت عدالت نیستید بی خیال شوید؛ ترس و نگرانی اش هم کافی است تا مجوز ازدواج مجدد را نداشته باشید. حالا یک نفر مرد باشد و بیاید بگوید مطمئن است می تواند عدالت را رعایت کند! هست؟ داریم؟
این را هم اضافه کنم که شهید مطهری در کتاب «نظام حقوق زن در اسلام» معتقد است که اصل در ازدواج همان تک همسری است و قانون چندهمسری در شرایط معمول توصیه و ترغیب نشده است. همسو با این اعتقاد، در حیطه مشاوره خانواده هم می شود گفت هیچ روان شناسی ازدواج مجدد را توصیه نمی کند مگر در شرایط خیلی خاص (مثلا بیماری لاعلاج همسر). از نظر قانونی هم که اجازه همسر اول شرط ازدواج دوم است و کدام زنی است که با میل قلبی (و بدون فشار و تهدید و اجبار) چنین رضایتی بدهد؟ حالا بماند که برای دور زدن هر قانونی هزار و یک راه وجود دارد! ولی به هر حال همه اینها نشان می دهد که شرع و عرف آن قدرها هم که بعضی از افراد مغرض سعی می کنند نشان دهند، با ازدواج مجدد موافق نیست؛ دست کم نه به این صورت که هر وقت هوس کردی برو زن بگیر! همه چیز طوری است که نشان می دهد باید یک دو دو تا چهار تای اساسی داشته باشی. به طور خلاصه می شود گفت ازدواج مجدد در موقعیتهای خیلی خاص و برای افراد خیلی خاص و با رعایت شرایط خیلی سخت مجاز است.
اما بحث دیگری هم که در این رابطه مطرح است این است که بسیاری از مخالفین ازدواج مجدد (مخصوصا ما خانمها) اعتقاد دارند این که هیچ زنی نمی تواند با تقسیم کردن عشقش کنار بیاید و هر زنی به طور طبیعی و ذاتی خواهان ان است که همسرش تماما متعلق به خودش باشد و نمی تواند وجود رقیب را به هیچ وجه تحمل کند، نشان می دهد که ازدواج مجدد یک امر من در آوردی از سوی مردهای هوسباز است و هیچ انطباقی با فطرت و ذات انسان ندارد. در مقابل، بسیاری از مردها و افراد مذهبی استدلال می کنند که در واقع ازدواج مجدد مخالف فطرت «دست نخورده» زن نیست، اما امان از فطرت «دستخورده» اش! فطرتی که تحت تهاجم فرهنگ غربی و تربیت غلط جامعه، میل به تملک کامل همسر پیدا کرده است!
خب من با توجه به رشته تخصصی ام شخصیت هر انسان و رفتارهای او را ناشی از تاثیر ترکیبی وراثت، ذات، محیط، تربیت و اراده فردی می دانم و معتقدم نمی شود دست روی یک ویژگی گذاشت و با قاطعیت تمام گفت که این محصول ژن یا ذات است و آن محصول محیط یا تربیت. اگرچه بحث فطرت تا حدود زیادی فرق دارد، ولی با توجه به نقش وراثت، ذات، محیط، تربیت و اراده فردی در بروز ویژگیهای فطری یا سرکوبی آنها، به نظرم بسیاری از مسائل را با این قاطعیت نمی شود به فطرت نسبت داد.
این را می دانم که زنانی در همین ایران خودمان هستند که ازدواج مجدد همسرشان را مایه افتخار خود می دانند؛ چون این موضوع نشان می دهد که همسرشان از نظر ج. بسیار قوی است! باور کنید این را با همین گوشهای خودم از زبان یک هموطن عرب شنیدم! آنها با میل و اشتیاق زیاد برای همسرانشان به خواستگاری می روند و حتی این که یک دختر مجرد به خانم متاهلی پیشنهاد دهد که او را برای همسرش بگیرد چیز عجیبی نیست! اما آیا می توان به استناد این وقایع گفت که هوو داشتن برخلاف فطرت زن نیست؟ آیا نمی شود گفت تربیت و محیط و شرایط در هووپذیری و افتخار به هوو تاثیر داشته است و نه فطرت؟
از طرفی، بعضیها معتقدند اگر چندهمسری برای مردها مجاز باشد چرا برای زنها نباشد؟ من که می گویم این حرف در درجه اول از آنجا ناشی می شود که در دفاع از برابری حقوق زن و مرد، اصلا کاری نداریم چیزی که مرد حق آن را دارد خوب است یا بد؟ خیلی وقتها جامعه و فرهنگ برای مردها قائل به حقوقی شده است که برای خود مرد هم مضر است و به لحاظ معنوی یا روحی- روانی به او آسیب می زند. در بسیاری از موارد هم یک چیز برای مرد خوب و پسندیده است اما لزوما همان چیز به درد زن نمی خورد و حتی به او لطمه می زند. اما بسیاری از مدافعین حقوق زن این چیزها را در نظر نمی گیرند و فقط زنها و مردها را مثل دو تصویری که باید تفاوتهایش را پیدا کرد (از همین تصویرهایی که معمولا برای سنجش دقت استفاده می کنیم)، جلوی خودشان می گذارند و خواهان این هستند که تصویر زن کاملا شبیه تصویر مرد بشود.
سالها پیش، در کتابی در مورد قبایلی خواندم که چندشوهری در آن رواج داشته است/ دارد. آن هم به این شکل که وقتی خانواده ای توانایی مالی کافی نداشته است تا برای هر یک از پسرانش یک زن جداگانه بگیرد، کلا یک عروس برای همه پسرها به خانه می آورده است! در کنار این مطلب، تصویری هم بود از دختری نوجوان در کنار چهار برادرِ مثلا 15 تا 30 ساله! خب قطعا این چیزی نیست که طرفداران چند شوهری می خواهند! می خواهم بگویم صرفه نظر از همه چیزهای دیگر، تا وقتی مسائل بنیادی تر حل نشود، هر چه قدر هم در ظاهر حقوق مشابهی داشته باشیم، باز در همان حقوق هم به زن ظلم می شود. شاید این مثال کمی افراطی بود. ولی به عنوان یک مثال نسبتا بی ربط، می توانم به اشتغال زنان اشاره کنم؛ ما حق اشتغال را به دست آوردیم ولی باز در محیط کار به شکل دیگری تحت ستمهای مردسالارانه هستیم! نیستیم؟ پس چیزهای اساسی تر باید عوض شوند که اگر بشوند شاید ما زنها متوجه شویم حقوقی که به دنبال آن هستیم را نمی خواهیم!
درباره موضوع دو تا شدن شلوار حرفهای خیلی زیادی می توان نوشت. نخواستم این پست طولانی تر از این شود. فقط یک مطلب دیگر را بگویم و تمام: چیزی که من در مردها می بینم این است که تقریبا هیچ مرد نرمالی در شرایط طبیعی (وحتی در بسیاری از شرایط غیرطبیعی) به ازدواج دوم فکر نمی کند و حتی اگر ته دلش مایل به آن باشد، با توجه به تبعات بسیار زیاد (و این که در واقع ارزشش را ندارد!) هیچ توجهی به این ریزه تمایل ندارد. ندیده ام که کسی با دلایلی که طرفداران ازدواج مجدد می گویند زن دوم گرفته باشد. تقریبا همه مواردی که دیده ام قضیه ی عاشق شدن مرد متاهل مطرح بوده است و بعد عشقی که چشمهایش را کور کرده او را وادار کرده است که هزار و یک توجیه شرعی و غیرشرعی بیاورد و... و این را هم قبول ندارم که علت تجدید فراش یک مرد، لزوما کم گذاشتن زنش برای او است. در این مورد زیاد می شود نوشت؛ اما همین قدر بگویم که حتی اگر زنی برای شوهرش کم بگذارد، توجیه خوبی برای ازدواج مجدد او نیست.
نتیجه اخلاقی بحث: زن دوم نگیرید تا رستگار شوید! =)
نتیجه غیراخلاقی بحث: زن اول هم نگیرید تا رستگار بمانید! =)
برچسب:
نویسنده: اشکان رضاپور