
غم سنگینی بود وقتی به این فکر می کردم که با این حادثه، کدام جزیره های ذهنت فرو ریخت و من همان دخترک مو آبی شادی بودم که به هر دری زدم تا جزیره هایت را نگه دارم! نشد.... نتوانستم.... و با فرو ریختن هر جزیره ات، بخشی از هستی من فروریخت............

برچسب:
نویسنده: اشکان رضاپور