خرید بک لینک

فریبم را نخور. فریب نقابی که به چهره xadام زده xadام را نخور. چون من نقابی به چهره دارم، من هزاران نقاب زده xadام، نقابxadهایی که میxad ترسم برشان دارم و هیچ کدام از آنها، من نیستند. تظاهر، هنری است که طبیعت دوم من است، اما فریب نخور.


... این تصور را به تو میxad دهم که محکم هستم؛ که همه چیزم روشن و آفتابی است، درون و بیرونم؛ که نامم اطمینان است و بازیxad ام خونسردی؛ که آبxadها آرامند؛ که من سرکشم و به هیچ کس نیاز ندارم. اما اینxadها را باور نکن. لطفا باور نکن.


من بیxadهوده با تو با لحنی ظاهراً زیبا سخن میxad گویم. به تو میxad گویم هیچ چیزی واقعاً مهم نیست، هیچ یک از چیزهایی که درون من گریه میxad کنند. پس هر گاه این چنین حرف میxad زنم فریب چیزی که میxad گویم هستم را نخور. لطفاً با دقت به من گوش بده و سعی کن چیزی را که نمیxad گویم بشنوی؛ چیزی را که دوست دارم بتوانم بگویم؛ چیزی که برای بقایم باید بگویم اما نمیxad توانم. پنهانکاری را دوست ندارم. راستش این کار را میxad کنم. بازیxadهای سطحی و سرسری که انجام میxad دهم را دوست ندارم.


واقعاً دوست دارم واقعی، باانگیزه و خودم باشم؛ اما تو باید کمکم کنی. باید با دراز کردن دستت به سویم کمکم کنی حتی وقتی به نظر برسد این بی xadاهمیت xadترین چیزی است که میxad خواهم یا نیاز دارم. هر وقت مهربان و ملایم و دلگرم xadکننده هستی، هر وقت سعی میxad کنی بفهمی، چون واقعاً برایت مهم است، دلم بال در میxad آورد. با حساسیت و همدلی و نیروی درکت میxad توانم این کار را بکنم. تو میxad توانی زندگی را در من بدمی...



Poet: Sean Covey

Translator: Sharmin Amirian

برچسب: نویسنده: اشکان رضاپور تاريخ: يکشنبه 22 اسفند 1395 ساعت: 5:43

صفحه بندی