خرید بک لینک



حرف اول)

خیلی ها از تصمیمات سال نو نوشته اند و من این را دوست دارم. اما به چند دلیل خودم نمی توانم چنین پستی بنویسم:


اولین و مهم ترین و اصلی ترین دلیلم این است که در یک بلاتکلیفی عمده (و شاید بهتر باشد بگویم در دو بلاتکلیفی عمده!) به سر می برم که هر تصمیمی بخواهم بگیرم یک جورهایی به آنها گره می خورد. یعنی اول باید تکلیفم روشن شود بعد بر اساس آن، تصمیمهای دیگر را بگیرم! پس در آستانه ی سال جدید، به جای تصمیم گیری، آرزو می کنم اردیبهشت بلاتکلیفی اول رفع شود و مهر بلاتکلیفی دوم. اگر شد می آیم می نویسم جریان چیست. پس لطفا به جای پرسیدنهای بی جواب (!) بروید از ته دل برایم دعا کنید! =)


دومین دلیلم این است که برخلاف گذشته فکر می کنم تصمیم گیری برای تغییر، نیاز به زمان و لحظه ی خاصی ندارد. آدم هر وقت حس کرد باید چیزی را عوض کند یا تصمیم تازه ای بگیرد، باید این کار را انجام دهد؛ حالا فرقی نمی کند در شروع یک سال جدید باشد، یا وسط تابستان یا هر روز و هر لحظه دیگر.


سوم این که تا همین چند سال پیش، بیشتر تصمیمهایی که در آستانه سال جدید می گرفتم، کاملا هیجانی و بر اساس جوگرفتگی مفرط بود! یعنی چنان تصمیمات بزرگی می گرفتم که گویا این من بوده ام که سیصد و شصت چهار- پنج بار دور خودم چرخیده ام نه زمین! (ربطش معلوم است دیگر؟! D= ) و خب طبیعتا نود و نه در صد این تصمیمات روی زمین می ماند و من شرمنده خودم و سال جدیدی که شروع شده بود و زمین که سیصد و شصت و چهار- پنج بار دور خودش چرخیده بود و اصلا کل منظومه شمسی می شدم ولی سیصد و چند روز بعد باز همان آش بود و همان کاسه! همان تصمیماتی که سنگهای بزرگ زندگی ام بودند و هرگز زده نشدند! حالا که مثلا سنی ازم گذشته (!) و سر سوزنی عاقلتر شده ام، می دانم که یک شبه نمی شود این همه تغییر به وجود آورد و استارت این همه کار جدید را زد و این همه عادت بد را کنار گذاشت و آن همه عادت خوب به جایش گذاشت.


حرف دوم)

سال نود و پنج هم با همه اتفاقهای خوب و بدش تمام می شود. گاهی فکر می کنم در این یک سال، به اندازه همه عمرم تجربه کردم؛ آن هم از نوع جدید و خاصش. تجربه هایی که بعضی هایش را هرگز در خیال هم نمی دیدم! خودم را، آدمهای دور و برم را، قانونهای زندگی را و حتی خدایم را بهتر از قبل شناختم. بعضی از آدمها و موقعیتها و رفتارها را از زندگیم حذف یا کم کردم و بعضی را به زندگی ام اضافه. شاید هیچ سالی به اندازه امسال گریه نکردم؛ در عوض، هیچ سالی هم این همه قلبم از شدت شوق به تپش نیفتاد! به هر حال، فکر می کنم ته تهش، نباخته ام! یعنی احساس بازنده بودن ندارم؛ اگرچه همه چیزهایی که می خواستم محقق نشد. اما مهم این است که یک لحظه هم ناامید نشدم و همیشه غرق دعا بودم و خدا مرا می دید.


حرف سوم)

خودت باش گفت بیا این آخر سالی تند تند پست بگذار. جوابی که دادم خودمانی تر از آن بود که بتوانم این جا بنویسم! اما مضمونش این بود که فعلا پستم نمی آید و حتی پست عیدانه هم شاید نتوانم بنویسم. تا یک ساعت پیش هم که پنل مدیریت را به قصد گذاشتن پست عیدانه باز کردم فکر می کردم همچنان نمی توانم چیزی بنویسم و تصمیم داشتم فقط یک تصویر بگذارم. و حالا می بینم اصلا نوشتنم بند نمی آید! بنی آدم هم موجود عجیبی است ها! =)


حرف چهارم)

کاش در سال جدید، اتفاقهای خوبی برای همه بیفتد. سال روشنی باشد. سال شادی باشد. بدون غم و غصه. بدون تنش و اضطراب. پر از آرامش و عشق و امید. کاش همه ی ما در سال جدید عاقل تر و مهربان تر شویم! بهتر زندگی کنیم. حواسمان بیشتر از قبل به خودمان و کسانی که دوستشان داریم باشد. غرورهایمان را کنار بگذاریم تا بتوانیم طوری دست دیگران را بگیریم که یخ تنهایی همه مان آب شود. کاش مایه دلگرمی همدیگر باشیم نه دلخوری. هر چه می توانیم عشق بورزیم و به دیگران امید و آرامش بدهیم. دایره نگاهمان ان قدر وسیع شود که قضاوتها و سطحی نگریها و کوتاه فکریهایمان، دست بی رحمی ها و غرورهایمان را بگیرند و راهشان را بکشند و بروند. کاش غیرمنتظره ترین اتفاقهای خوب بیفتد وسط زندگی همه مان! آمین.


حرف پنجم)

یک دنیا تشکر از دوستان گلی که از قدیم همراهم بوده اند و هنوز هم کم و بیش هستند:

خودت باش، حمیده، فاطمه، سهیلا، فرزاد رفیعیان، هورام بانو.


و از دوستان تازه ای که بیش و کم همراهی ام می کنند:

دختر خوب، هوپ، پریسا، سُهیلآ، علی امین زاده، رضا، مهدیس، غزل، نازلی، مهربانو.


و از دوستان قدیمی که خیلی دلم می خواهد ناگهان بیایند و از خودشان خبری بدهند:

ارغوان، رویا، مریم حوتیان، خانم امیرخانی، سعید شیربندی، حمید غلامی نژاد، محمد غلامی و...


ممنون که هستید (یا بودید).


+ امیدوارم اسمی را از قلم نینداخته باشم!


حرف ششم)

سال نو مبارک؛ به همین سادگی، به همین خوشمزگی!



+ عنوان، مصرعی دوست داشتنی از سعدی است.

برچسب: نویسنده: اشکان رضاپور تاريخ: سه شنبه 1 فروردين 1396 ساعت: 4:06

صفحه بندی