اردیبهشت بی تو برایم جهنم است - تاریخ: 1399/2/5 ساعت: 21:06
“اردیبهشت ” با وجود تو است که بهشت می شود نباشی ؛ ... جای خالی نبودنت همیشه “تیر ” می کشد. + فرنوش گل محمدی
امید رهایی نیست وقتی همه دیواریم... - تاریخ: 1399/2/5 ساعت: 21:06
از زمزمه دلتنگیم از همهمه بی زاریم نه طاقت خاموشی نه تاب سخن داریم آوار پریشانی است رو سوی چه بگریزم؟ هنگامه ی حیرانی است خود را به که بسپاریم؟ تشویش هزار "آیا" وسواس هزار "اما" کوریم و نمی بینیم ورنه
همه حرفا آخه گفتنی نیست... - تاریخ: 1399/2/5 ساعت: 21:06
هیچ وقت فکر نمیکردم یه روزی به اینجا برسم که از بشریت به قدری ناامید بشم که با خودم فکر کنم غیبت موعود، منطقی ترین اتفاق دنیاست!
الکی نوشت (به رمزخواهان وبلاگدار رمز میدهم) - تاریخ: 1399/2/5 ساعت: 21:06
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
از دفترچه خاطرات یک خاله ی نه خیلی جوان! (۳) - تاریخ: 1399/2/5 ساعت: 21:06
۱. سارا میخواهد ضرب المثل بگوید؛ میگوید: "کارُ کی تموم کرد؟ اون که شروع کرد!" ۲. سارا به مامانش گفته است: "مامان میبینی هیچ کدوم از مامانهای دور و برمون مثل تو نیستن که این قدر شولوغ بازی در بیارن و
به عمل کار برآید به سخندانی نیست - تاریخ: 1398/12/24 ساعت: 8:34
می دانید؟ گاهی وقتها آدم در قبال شکسته شدن دلش یا هر چیزی که آزارش داده است، توضیحات قانع کننده یا دفاعیه های محکم نمی خواهد! اصلا نیازی نیست طرف مقابل ثابت کند که منظوری نداشته است یا سوء تفاهمی پیش
"عرق سرد" - تاریخ: 1398/12/24 ساعت: 8:34
دردی که حس کردم، بیشتر از آنکه به خاطر بی عدالتی قانونهای مردانه و ظلم و تعصب کور یک مرد باشد، به خاطر زنی بود که نقش مهمی در اجرای آن قانون پرتبعیض مردانه و کمک به تعصب و ظلم علیه زنی دیگر داشت... + اینجا است.
سنگ را با چه زبانی به سخن وادارم - تاریخ: 1398/12/24 ساعت: 8:34
من که در تُنگ برای تو تماشا دارم با چه رویی بنویسم غم دریا دارم؟ دل پر از شوق رهایی است، ولی ممکن نیست به زبان آورم آن را که تمنا دارم چیستم؟! خاطره زخم فراموش شده لب اگر باز کنم با تو سخن ها دارم با
کودکانه هایم تمامی ندارد... - تاریخ: 1398/12/24 ساعت: 8:34
یک بار در همین وبلاگ، یک نفر به طور ناشناس از من پرسید که چه طور میتوانم بچه ها را این همه دوست داشته باشم! راستش را بخواهید برای من هم عجیب است که بعضیها چه طور میتوانند بچه ها را دوست نداشته باشند!
به جای سه چهار روزی که پست نذاشتم! - تاریخ: 1398/12/24 ساعت: 8:34
نرجس (خواهرزاده حدودا ۱۳ ساله م) یه دفتر درست کرده پر از سوالهای عجق وجق باحال و میده بهمون که جواب بدیم. مثلا باید از کار درستی که از انجامش پشیمونیم و کار احمقانه ای که از انجامش پشیمون نیستیم، از ب
حافظانه - تاریخ: 1398/12/24 ساعت: 8:34
دوش سودای رخش گفتم ز سر بیرون کنم گفت کو زنجیر تا تدبیر این مجنون کنم قامتش را سرو گفتم سر کشید از من به خشم دوستان از راست میرنجد نگارم چون کنم نکته ناسنجیده گفتم دلبرا معذور دار عشوهای فرمای تا من
چالش احوالات کرونایی - تاریخ: 1398/12/24 ساعت: 8:34
اولین جایی که کرونا در زندگی من نشانه رفت، کار جدیدم بود! من به خاطر کارم نمیتوانستم قرنطینه مطلق باشم (در این مورد شاید در پست دیگری نوشتم) و سعی کردم با رعایت توصیه های بهداشتی از خانه خارج شوم. ام
نسبتا الکی نوشت - تاریخ: 1398/10/24 ساعت: 23:46
۱. دارم میروم برای سخنرانی در یک سمینار تربیتی. راننده تاکسی، سر حرف را باز می کند و از من می پرسد: "هنرستانی هستی؟" هنرستانی؟؟؟!!! من؟؟؟!!! حالا درست است که زیادی خوب مانده ام و خیلیها مرا با دخترها
چیزی بگو که من بنویسم به جای تو! - تاریخ: 1398/10/24 ساعت: 23:46
دلم می خواهد بنویسم اما نوشتن سخت شده است. دیشب یک پست نوشتم، زیادی غمگین شد، منتشرش نکردم. به موضوع دیگری برای نوشتن فکر کردم و بعد یادم افتاد که ممکن است باعث سوءتفاهم برای بعضی ها شود، ننوشتم. خ
... که این سکوت منطقی تره؟! شاید! - تاریخ: 1398/10/24 ساعت: 23:46
حرفهای زیادی را نگفتم چون نخواستم کسی را برنجانم، چون رویم نشد بگویم، چون لازم می دانستم به فرد مقابلم احترام بگذارم، چون حوصله بحث نداشتم، چون از بی منطقی و تعصب بدم می آمد، چون می دانستم درک
با احترام به همه، خودم به هر کس مایل بودم رمز میدم =) - تاریخ: 1398/10/24 ساعت: 23:46
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
حرف - تاریخ: 1398/10/24 ساعت: 23:46
1. وقتی خدا داشت ما دهه شصتیها و دهه پنجاهیهای ایرانی را می آفرید، به احتمال زیاد مقدار قابل توجهی قناعت و به خود سختگیری و آینده نگری افراطی داخل خاکمان کرد که چون مقدارش زیاد بود، در کل زندگیمان اثر
گفتی سکوت کن که در این است نفع تو، گفتم قبول گرچه به نفع تو نیز هست.... - تاریخ: 1398/10/24 ساعت: 23:46
معمولا اونی که بیشتر و بهتر حرف میزنه بیشتر حق بهش داده میشه. اونی که سکوت می کنه مقصر به نظر میاد. استادم همیشه بهم می گفت تو دنبال دفاع از حق خودت نیستی. و من بیشتر از حق به حرمتها فکر می کردم و مه
هنوز هم جای تو در همه ی تاریخ خالی است... - تاریخ: 1398/10/24 ساعت: 23:46
هیچ وقت یادم نمی رود اولین باری را که در کتاب تاریخمان در مورد کشورهای پیشرفته و کشورهای عقب مانده خواندیم و ما بچه ها، مشتاقانه می خواستیم بدانیم ایران جزء کدام یک از این دو گروه است. الان که فکر می
✌ - تاریخ: 1398/10/24 ساعت: 23:46
۱. از دفتر مجله ای زنگ زدند و سفارش مقاله دادند؛ آن هم با موضوع راهکارهای فلان معضل که دقیقا معضل بغرنج زندگی خودمان است و چند سالی است روند طبیعی زندگیمان را به هم ریخته و آرامشمان را گرفته است. قبول

برچسب‌های مرتبط

یازده دو صفر | گوشی یازده دو صفر | نوکیا یازده دو صفر | ps vita | ps vr | ps vue | عاشقانه های من | عاشقانه های من و عشقم | عاشقانه های من و همسرم | نتیجه گیری در مقاله