روح برخاسته از من ته این کوچه بایست، بیش از این دور شوی از بدنم می میرم
-
تاریخ: 1398/10/5 ساعت: 6:54
کاش هیچ وقت از این همه سرسختی پشیمون نشم. * این که بشی بت یه نفر و چشم بسته مدح و ثنات کنه و بدیهات رو نبینه و بی منطق دوستت داشته باشه چیز خوبی نیست. شاید حس خوبی باشه که کسی در این حد بهت ارادت داش
از اون پست بیخودیا: وبلاگداران روشن برای دریافت رمز در پست قبل کامنت خصوصی بذارن لطفا
-
تاریخ: 1398/10/5 ساعت: 6:54
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
رحمان ۱۴۰۰
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 15:14
فروید _روانشناس_ مقاله ای دارد که در آن از خاطرات پنهانگر حرف میزند. خاطرات پنهانگر، خاطرات بی اهمیتی از دوران کودکی هستند که به صورت برشهای مقطعی در ذهن مانده اند و ما نمی دانیم چرا باید یادمان باشد
از دفترچه خاطرات یک استاد خیلی جوان: نیم سال اول 98-99: (3)
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 15:14
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
یه چیزیم شده!
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 15:14
در خانه ما قانون نانوشته ای وجود دارد که طبق آن، بعصی چیزها را فقط و فقط بابا باید بخرد و تا حالا اتفاق نیفتاده کس دیگری برای خریدشان به مغازه برود. هفته پیش که من باز هم حاصر نشده بودم مرخصی بگیرم و
چه طور می توان یک جوان افغانی را دلداری داد؟!
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 15:14
داشتم اجناس دستفروش افغانی را نگاه می کردم. دو نفر بودند. یک پسر نوجوان و جوانی 27-28 ساله و هر دو خیلی مودب و خوش برخورد. یک دفعه یک پسر جوان ایرانی، از آن طرف، دوان دوان خودش را به آنها رساند و بدون
مجسمه
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 15:14
با خودم فکر کردم اگر من یک تکه گل بردارم و با آن بهترین مجسمه ی دنیا را بسازم و این طور برنامه ریزی کنم که وقتی خشک شد، رنگش می زنم و آن را در اتاقم می گذارم تا به آن حال و هوای دیگری ببخشم و هی برای
دروازه شیراز... دروازه شیراز یه نفر!
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 15:14
آقای راننده، ورودم را به تاکسی اش با این جمله خیر مقدم گفت: "من ر_ _م به سر تا پات" (جای خالی را طوری پر کنید که گلاب به رویتان عملی بشود که فقط در دستشویی یا داخل پوشک انجام می شود!) البته که مخاطبش
قبل رفتن بنشین خاطره ای تازه کنیم
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 15:14
کامنتهای این پست کم کم رفت به سمت خاطرات خنده دار من و گندم و دختر معمولی از اصفهان و شیراز. گندم پیشنهاد داد یک پست بگذارم و از شما ملت همیشه در صحنه دعوت کنم که خاطرات خنده دار خودتان از سفر به استا
تازه وقت نشستن رسیده بود که سوت شروع مسابقه رو زده ن... =/
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 15:14
کجاست جای رسیدن و پهن کردن یک فرش و بی خیال نشستن و گوش دادن بهصدای شستن یک ظرف زیر شیر مجاور؟ و در کدام بهار درنگ خواهی کردو سطح روح پر از برگ سبز خواهد شد؟ کجاست سمت حیات؟ سهراب سپهری
به بهانه ی یلدا
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 15:14
1. همه می دانند که من عاشق دورهمی های شب یلدا هستم و از بین مراسمهای وطنی، یلدا، بعد از عید نوروز، برایم رتبه دوم را دارد. اما هر چه یلدا را دوست دارم از تزئین میوه های یلدایی بیزارم. اصلا به نظرم میو
از دفترچه خاطرات یک استاد خیلی جوان: نیم سال اول 98-99 (1)
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 15:05
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
از دفترچه خاطرات یک استاد خیلی جوان: نیم سال اول 98-99 (2)
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 15:05
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
حال من خوب است اما...
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:30
این که حالم خوب است را از گلدانهایی که پشت پنجره اتاقم نشسته اند و مرا غرق لبخند و لذت می کنند می فهمم. از هفته ای دو روز، با ذوق و شوق تمام، باشگاه رفتنم، آن هم ایروبیک، آن هم بعد از این همه سال که
خانه دوست کجاست؟!
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:30
در کوی نیکنامی، ما را گذر ندادند گر تو نمی پسندی، تغییر ده قضا را + حافظ + شاعر عنوان: سهراب
اشباع
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:30
اصولا ما چنان خانواده ی فرهیخته ای هستیم که از زمانی که حتی اسم "روان شناسی" به گوشمان نخورده بود، در تربیتمان از اصول روانشناسی استفاده می شد و البته هنوز هم می شود! یکی از اصول پرکاربرد در خانه ی م
تکه تکه نوشت
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:30
به قول دختر معمولی، این پست در زمانهای مختلف نوشته شده! ۱. همین پنج دقیقه پیش (شنبه، ۱۳ مهر؛ ساعت ۱۴:۵۰) نزدیک کوچه ی خودت باش اینها، پسر ۲۷_۲۸ ساله ی موتوری، در حالی که چشم دوخته بود به چشمهای من و
موقت برای چله نشینان (۲)
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:30
پاییز! الف. جیم! کژال! غزل! آتش! مریم! لبخند! خودت باش! هستی! مهرنوش! مخ سوخته! یاقوت! میترا! طلوع! هدهد! مینا! محدثه! این حضور و غیاب چله نشینها بود! (از بس مسوول آموزش دانشگاه روی حضور و غیاب تاک
نه به نبودن تو، وقتی جایت در همه جای تاریخ این همه خالی است... +بعداگذاشت!
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:30
اگر معتقدید مردم نباید کاری کنند که دشمن و اراذل و اوباش فرصتی برای ایجاد اغتشاش و ناامنی به دست آورند، لطفا از خودتان، که اسم «مسوول» را یدک می کشید، شروع کنید و کاری نکنید که مردمی با این همه شرافت
جمله قصار دلنشین
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:30
بحث باید ما رو به ادراک متقابل برسونه، نه فنای متقابل! (هزار راه نرفته/ ۲ آذر)